حمید بقایی درکانال تلگرام خود نوشت:

قسمت اول

خسرو انوشیروان شبی در عالم خواب می بیند که خورشید از تاریکی برآمد و جهان را روشن ساخت و از نردبان چهل پله ای که سر به کیوان کشیده بود بالا رفت ؛ خورشید از جانب حجاز برآمده بود ؛ همه را روشن و قاف تا قاف را منور ساخته ؛ جز ایوان کسری که در تاریکی فرو رفته بود ؛ شاه نیمه های شب با اضطراب و تشویش تمام از خواب برمیخیزد و صبحگاه بوزرجمهر را به حضور فرامیخواند و داستان را برایش بازمیگوید :

چنین گفت کای خسرو کامران ** همانا که رازی است اندر نهان

بوزرجمهر به اصرار نوشیروان به تعبیر خواب او میپردازد و چنین گوید :که از امروز تا چهل سال و بیشتر مردی از تازیان ظهور میکند ؛ راه راستی و درستی در پیش میگیرد ؛ ادیان گذشته را بهم میریزد و دین زردشت را منسوخ میدارد و شریعت تازه ای پی مینهد که پس از او نیز تا قرن تا قرن باقی میماند و سپاه تازی بر نبیرة تو می تازد و دولت شاهنشاهی ساسانی را منقرض می نماید :

از این روز در ؛ تا چهل سال و بیش ** نهد مردی از تازیان پای پیش
که در پیش گیرد ؛ ره راستی ** بپیچد ز هر کژی و کاستی
به هم برزند دین زردشت را ** به مه چون نماید سرانگشت را
جهود و مسیحی نماند به جای ** درآرد همی دین پیشین زپای
بیفتد همه رسم جشن سده ** شود خاکدان ؛ جمله آتشکده

قسمت دوم

کسری چون این راز از بزرگمهر می شنود چهره اش برافروخته میگردد و با غم و اندوه دمساز میشود و چون شب فرا می رسد با نگرانی به بستر خواب میرود ؛ نیمه های شب صدای هولناکی میشنود و آوایی میشنود که شکستن ایوان را خبر میدهد ؛ نوشیروان سراسیمه برمیخیزد و بوزرجمهر را فرا میخواند ؛ بوزرجمهر گوید : شاهنشاها ؛ آنچه دوش در خواب دیدی ؛ اینک به قوع پیوست :

چنان دان که ایوانت آواز داد ** که آن ماه پیکر ز مادر بزاد
سواری رسد هم کنون با دو اسب ** که بر باد شد کار آذرگشسب
در این بود کامد سواری چو گرد ** که آذرگشسب این زمان گشت سرد

بدین ترتیب خواب نوشیروان با تعبیر بزرگمهر بوقوع پیوست و با زاده شدن آن خردمند بزرگ ؛ طاق ایوان کسری شکست و آتشکدة بزرگ آذرگشسب خاموش گردید و حال شاه سخت دگرگون شد .بزرگمهر چون نگرانی شاه را بدید به اندرز او پرداخت و به تسلایش شتافت :

زمان چون تو را از جهان کرد دور ** پس از تو جهان را چه ماتم چه سور
پس از این سخن شاه دیری نزیست ** بمرد و بر او بر جهانی گریست

انوشیروان پس از این تاریخ چندان در جهان نزیست و بدرود زندگی گفت و بزرگمهر نیز پس از یکماه از درگذشت نوشیروان چهره در نقاب خاک ؛ بپوشید :

پس از شه به یک ماه بوزرجمهر ** بپوشید در پردة خاک چهر